تهران آرت فر

ندا درزی: تو را زنانه میخواهم خطابیست به شهر

نمایشگاه گروهی «تو را زنانه می‌خواهم» به کیوریتوری ندا درزی و مشاوره‌ی سمیه دادرس به عنوان یکی از رویدادهای «ماه هنر» تهران» و در گالری ایرانشهر، با محوریت هنر تاپستری/الیاف، تلاش می‌کند مفهوم «زنانه» را از یک صفت جنسیتی فراتر ببرد و آن را به کیفیت‌هایی چون مراقبت، پیوند، ترمیم و همزیستی پیوند بزند. این مجموعه بر هر اثر به‌صورت منفرد تاکید ندارد و بر رابطه میان اثر، فضا، مخاطب و شهر تمرکز دارد و «بافت» به‌مثابه استعاره‌ای برای ساختن امر مشترک دنبال می‌کند.
نمایشگاه یادشده با هنرمندان لـــی‌لا ثـــمری،عاطفه خاص، ســـمیه دادرس، نـــدا درزی، هـــدی زرباف، شبنـــم شـــکوهی، فرزانـــه شـــهری، فریـــده عابدی، آیـــدا علی‌بخـــش، شـــهرزاد غروی، مریـــم فریدونـــی، افسانه مدیـــر امانـــی، نرگـــس هاشـــمی، لـــعیا یوســـفی با همکاری لطفـــی هاوس شکل گرفته است و تا 20 شهریور ادامه دارد .در این گفت‌وگو درباره چرایی انتخاب عنوان «تو را زنانه می‌خواهم»، نسبت هنر الیاف با میراث هنرهای زنانه، غیبت هنرمندان مرد، نقش خانه ایرانشهر و ضرورت طرح دوباره هنر مشارکتی و الیاف در جریان هنر معاصر ایران صحبت کرده‌ایم.

۱ـ در استیتمنت، واژه «زنانه» را از یک ویژگی جنسیتی جدا کرده‌اید و آن را به یک شیوه مواجهه با جهان، مبتنی بر مراقبت و همزیستی، تبدیل کرده‌اید. چرا برای بیان این رویکرد، همچنان انتخاب واژه «زنانه» برایتان ضروری بود؟
«زنانه» برای ما در این پروژه یک تعریف تثبیت‌شده نیست بلکه پرسشی است که می‌خواهیم در نسبت با شهر مطرح کنیم. عنوان «تو را زنانه می‌خواهم» خطاب به شهر است. می‌خواهیم ببینیم اگر کیفیت‌هایی مانند مراقبت، توجه به دیگری، پیوند و امکان هم‌زیستی را در سازمان دادن فضای شهری جدی بگیریم، چه تصویری از شهر شکل می‌گیرد. بنابراین «زنانه» در اینجا نه به معنای زن‌بودن و نه ویژگی‌ای ذاتی برای زنان است. در واقع زنانه پیشنهادی برای بازاندیشی در شیوه‌ی زیستن با یکدیگر است.
برای ما «زنانه» در این پروژه پیش از آن که به جنسیت اشاره کند به یک کیفیت کهن و اسطوره‌ای اشاره دارد. نیرویی که زندگی را می‌پذیرد، حفظ می‌کند، پرورش می‌دهد و امکان رویش دوباره را فراهم می‌آورد. در بسیاری از اسطوره‌ها، این نیرو با زمین و مادر پیوند خورده است؛ زمین فقط به‌عنوان منبعی برای بهره‌برداری نیست و به‌عنوان بستری است که باید از آن مراقبت کرد تا امکان تداوم زندگی فراهم شود. این تصویر برای ما بهانه‌ای است برای بازاندیشی در شهر معاصر؛ شهری که اغلب بر منطق سرعت، مصرف، استفاده و فرسودگی بنا شده است. «تو را زنانه می‌خواهم» دعوتی است به تغییر این منطق: از شهری که صرفاً از آن استفاده می‌کنیم، به شهری که با آن رابطه برقرار می‌کنیم و از آن مراقبت می‌کنیم؛ از مصرف شهر به مشارکت در ساختن و نگه‌داشتن آن. در این میان، بافتن و دوختن استعاره‌هایی از همین تغییرند: پیوند دادن آنچه جدا شده، ترمیم آنچه آسیب دیده و ساختن چیزی که هیچ رشته‌ای به تنهایی قادر به ساختنش نیست. در نهایت، خواست ما ساختن شهری دیگر است؛ شهری که فقط محل عبور، مصرف، فرسودگی و جایی برای مردمی که در آن تنها ساکن هستند، نباشد و مردم در ساختن و نگه‌داشتن آن شریک باشند.


۲ـ بخشی از جریان‌های فمینیستی در دهه‌های ۶۰ و ۷۰ میلادی، تلاش کردند دوخت‌ودوز، بافندگی و دیگر هنرهای مرتبط با فضای خانگی را از جایگاه کارِ زنانه به جایگاه «هنر» ارتقا دهند اما امروز، با بازگشت پررنگ این متریال‌ها و تکنیک‌ها در هنر معاصر، آیا با نوعی رجعت به همان تعریف‌های تاریخی مواجه نیستیم؟ به‌خصوص اینکه تأکید دوباره بر پارچه، دوخت و بافت در نمایشگاه‌هایی با محوریت «زنانه»، ممکن است ناخواسته این تصور را تقویت کند که زنِ هنرمند برای بیان هویت یا تجربه زنانه، باید به متریال‌هایی که به طور سنتی، زنانه تلقی می‌شود، بازگردد. چطور می‌توان میان بازخوانی انتقادی این میراث و بازتولید همان کلیشه‌ها تمایز قائل شد؟
دوختن و بافتن برای ما فقط بازگشت به «کار زنانه» یا خاطره‌ی هنرهای خانگی نیست. این کنش‌ها ریشه‌ای بسیار قدیمی در تخیل اسطوره‌ای انسان دارند از نخ زندگی و سرنوشت در اسطوره‌های جهانی تا روایت‌های ایرانیِ ریسیدن و بافتن را می‌توان چنین برشمرد. نخ در این روایت‌ها فقط ماده نیست؛ استعاره‌ای از پیوند، زمان، زندگی و ساختن جهان است. شاید به همین دلیل است که هنر الیاف امروز در هنر معاصر جهان جایگاه گسترده‌تری پیدا کرده است؛ پارچه و بافت امکان‌هایی متفاوت از مواد سخت و سنتیِ مجسمه‌سازی ایجاد می‌کنند: نرم‌اند، انعطاف‌پذیرند، بدن را به یاد می‌آورند و می‌توانند با حافظه، لمس، خانه، زخم، ترمیم و تجربه‌ی زیسته وارد گفت‌وگو شوند. در عین حال، این رسانه در ایران هنوز تا رسیدن به جایگاهی که شایسته‌ی ظرفیت‌های مفهومی و هنری آن است، مسیر دشواری پیش رو دارد و اغلب در مرز میان هنرهای زیبا و صنایع‌دستی قرار می‌گیرد. بنابراین حضور این آثار در این نمایشگاه فقط انتخاب یک متریال نیست؛ تلاشی است برای بازخوانی و جدی‌تر کردن زبانی که هم ریشه‌ای عمیق در فرهنگ ما دارد و هم می‌تواند با مسائل هنر معاصر گفت‌وگو کند. برای ما مسئله بازتولید کلیشه‌ی «زنانه بودن» این هنر نیست، بلکه بازپس‌گیری ظرفیت آن برای روایت، پیوند، ترمیم و ساختن امر مشترک است.

۳ـ چرا هنرمندان مرد در این حوزه حضور ندارند؟ در دیگر جای جهان چنین نیست. 
نبودن هنرمندان مرد در این دوره، انتخابی بر مبنای این تصور نبوده که هنر الیاف یا این نوع مواجهه با بافت و دوخت، حوزه‌ای مختص زنان است. اتفاقاً ما در روند شکل‌گیری پروژه، هنرمندان مردی را که در حوزه‌ی هنر الیاف و رویکردهای مبتنی بر بافت، دوخت و مواد نرم فعالیت دارند نیز در نظر گرفتیم و از تعدادی از آن‌ها دعوت کردیم اما به دلیل حضور و تعهدشان در پروژه‌های دیگر، امکان همراهی با این نمایشگاه برایشان فراهم نشد. از سوی دیگر، تعداد هنرمندان مردی که به‌طور جدی و مستمر در این حوزه فعالیت می‌کنند در ایران نسبتاً محدود است. بنابراین ترکیب فعلی نمایشگاه بیش از آن که حاصل یک تفکیک جنسیتی باشد، نتیجه‌ی روند انتخاب، دعوت و امکان حضور هنرمندان در این مقطع است.

۴ـ شما نمایشگاه را یک «مجموعه آثار مستقل» نمی‌دانید، بلکه آن را «بافتی زنده از رابطه‌ها» تعریف کرده‌اید. در چیدمان، چگونه تلاش کردید رابطه میان آثار از خودِ آثار مهم‌تر یا دست‌کم هم‌اهمیت شود؟ 
تلاش کردیم تا جای ممکن آثار به‌صورت واحدهای کاملاً مستقل و جدا از یکدیگر دیده نشوند. نسبت میان آثار، فاصله‌ها، نحوه‌ی امتداد آن‌ها در فضا و مسیر حرکت مخاطب، بخشی از طراحی نمایشگاه بوده است.

photo_5818986456616209870_w-20260902075312.jpg



۵ـخانه ایرانشهر در استیتمنت به‌عنوان تصویری فشرده از ایران و حیاط آن به‌عنوان محل شکل‌گیری رابطه میان هنرمند، مخاطب و شهر مطرح شده است. معماری و موقعیت این فضا چقدر در انتخاب آثار و شکل‌گیری نمایشگاه دخالت داشته است؟
خانه‌ی ایرانشهر برای ما صرفاً ظرف نمایش آثار نیست. موقعیت این بنا، به‌خصوص حیاط و ارتباط آن با فضای شهری، امکان می‌دهد مرز میان فضای نمایشگاهی و فضای عمومی کم‌رنگ شود. از این منظر، در این پروژه خانه‌ی ایرانشهر را می‌توان به‌صورت استعاری تصویری فشرده از ایران خواند؛ فضایی کوچک که در آن گروه‌های مختلف در کنار هم قرار می‌گیرند و امکان گفت‌وگو و هم‌زیستی را تجربه می‌کنند. بنابراین معماری و ارتباط فضاهای مختلف آن، در شکل‌گیری چیدمان و مسیر حرکت مخاطب نقش داشته است.

۶ـ هنر تپستری/بافت در ایران و در مقایسه با جهان چه موقعیتی دارد؟
هنرهای وابسته به بافت و الیاف سابقه‌ای بسیار طولانی در ایران دارند اما تپستری و هنر الیاف معاصر را نمی‌توان صرفاً ادامه‌ی صنایع‌دستی دانست. این رسانه‌ها در هنر معاصر جهان نیز در دهه‌های اخیر از حاشیه‌ی نظام هنر به حوزه‌ای برای پرداختن به بدن، حافظه، سیاست، هویت، محیط زیست و امر اجتماعی وارد شده‌اند. برای ما همین ظرفیت مهم است: اینکه یک رسانه‌ی ریشه‌دار بتواند با مسائل امروز وارد گفت‌وگو شود.

۷-ضرورت ارایه این نمایشگاه در ماه هنر را چطور می‌بینید؟ 
ضرورت ارائه‌ی این پروژه در ماه هنر، برای ما از اینجا می‌آید که احساس می‌کنیم در کنار جریان‌های ارزشمند و متنوعی که در این مقطع شکل می‌گیرد، جای یک نوع نگاه و تجربه هنوز خالی است؛ نگاهی که هنر را از فضای صرفاً نمایشگاهی بیرون می‌آورد و میان اثر، مخاطب و مشارکت او رابطه برقرار می‌کند.
«تو را زنانه می‌خواهم» تلاش می‌کند این امکان را با تکیه بر هنر الیاف و مفهوم بافت اجتماعی دنبال کند. در هنر معاصر جهان، بافت، دوخت و دیگر شیوه‌های کار با الیاف مدت‌هاست از محدوده‌ی صنایع‌دستی و فضای خصوصی عبور کرده و به زبانی برای پرداختن به بدن، حافظه، اجتماع، فضا و رابطه تبدیل شده است؛ اما در فضای رایج ارائه و نمایش هنر معاصر در ایران، این ظرفیت هنوز کمتر دیده و جدی گرفته شده است. به همین دلیل، برای ما مهم بود که این پروژه صرفاً نمایش مجموعه‌ای از آثار الیافی نباشد، بلکه خودِ منطق بافتن و پیوند دادن را وارد ساختار نمایشگاه کند.
در همین راستا، تلاش کردیم دامنه‌ی مشارکت پروژه را نیز گسترده‌تر کنیم و از ظرفیت لطفی‌هاس برای سامان دادن به آثار استفاده کنیم. این همراهی برای ما صرفاً یک همکاری اجرایی نیست؛ حاصل نزدیکی برخی از دغدغه‌ها و رویکردهای این جریان با ایده‌ی پروژه است و فرصتی است برای اینکه این دو تجربه در کنار یکدیگر قرار بگیرند و مخاطبان و ظرفیت‌های خود را به اشتراک بگذارند. به اعتقاد ما، اگر قرار است درباره‌ی «امر مشترک» و ساختن رابطه صحبت کنیم، خودِ شکل‌گیری پروژه نیز باید بر همین اساس پیش برود.
از همین منظر، برنامه‌های مشارکتی بخشی جدایی‌ناپذیر از پروژه‌اند. در کارگاه امر مشترک، کودک و خانواده هر کدام قطعه‌ای کوچک می‌بافند، می‌دوزند یا گره می‌زنند و این قطعات در نهایت به یک اثر جمعی تبدیل می‌شوند. بنابراین «بافت اجتماعی» فقط موضوع نمایشگاه نیست؛ در جریان رویداد ساخته و تجربه می‌شود.
تفاوت این پروژه با بسیاری از برنامه‌هایی که در ماه هنر برگزار می‌شوند، برای ما دقیقاً در همین تغییر مقیاس و رویکرد است: از اثر منفرد به رابطه و از مصرف فضای شهری به ساختن و مراقبت از آن. ما قصد رقابت یا نفی دیگر تجربه‌های این دوره را نداریم؛ می‌خواهیم امکان دیگری را به این جریان اضافه کنیم و جای خالی هنر مشارکتی، هنر الیاف و تجربه‌ی جمعی را، هر چند در مقیاسی محدود، یادآوری کنیم.

ماه هنرگالری‌های تهرانمصاحبه

مطالب مرتبط

برگزاری پروژه «تو را زنانه می‌خواهم» در خانه ایرانشهرباغ موزه هنر ایرانی میزبان رویدادهای ماه هنر تهرانتکرار تجربه‌ی همراهی جمعی در هنرهای تجسمی
بازگشت به وبلاگ
ندا درزی: تو را زنانه میخواهم خطابیست به شهر | تهران آرت