تهران آرت فر

«دور از دیدن»؛ نسلی برای زیر و زبر کردن زمین هنر

«دور از دیدن» در جایی دور از عادت‌های بصری مخاطب هنرهای تجسمی در ایران قرار دارد. این مجموعه به واسطه‌ی نگاه پژوهشی بهرنگ صمدزادگان، کیوریتور این نمایشگاه، علاوه بر آنچه در مسیر بازخوانی بخشی از تاریخ هنر معاصر ایران گامی برداشته، منظری دیگر از مضمون و اجرای نسبتا دور از دید مخاطب را نیز در فضای بزرگ گالری‌های «خانه هنرمندان» نشان داده است. گرچه آثار این نمایشگاه از میان نام‌هایی انتخاب شده که بسیاری از آن‌ها پیش‌تر در گالری‌های شناخته‌شده‌ی پایتخت حضور داشته‌اند اما آنچه اکنون در این مجموعه از آن نام‌ها می‌بینیم در گفتمان رایج زیبایی‌شناسی و اقتصاد هنر معاصر ایران، جایی ندارد.
بهرنگ صمدزادگان، کیوریتور این نمایشگاه، با تأکید بر ضرورت تغییر ضابطه‌های تاریخ هنر و توجه به دیگری‌های این عرصه، از شکل‌گیری نسلی از هنرمندان می‌گوید که قرار است «زمین هنرهای تجسمی ایران، به‌ویژه نقاشی را شخم بزنند».

آیا می‌توانیم نمایشگاه پیش رو را به عنوان تاریخی آلترناتیو برای آنچه اقتصاد هنر از تاریخ هنر متأخر و یا به عنوان سلیقه رایج به مخاطب ارائه می‌کند، در نظر بگیریم؟
به نظرم ضابطه‌های تاریخ هنر باید بسیار تغییر کنند تا ما بتوانیم به تاریخ هنری مجزا از آنچه تا امروز به ما رسیده است، دست یابیم. به یاد دارم که درباره‌ی مفهوم مورد نظرتان به نحوی دیگر و با نگاه به مقاله‌ی لیندا ناکلین مربوط به سال 1971 در خصوص حضور زنان به عنوان اقلیتی در هنر در قالب نشستی در  شهر ابوظبی به مواردی اشاره کردم که به مفهوم نمایشگاه کنونی نزدیک بود.
در هر حال هنرمند باید در نهادهای رسمی از جمله موزه‌ها و بازارها دیده شود تا نامی پیدا کند.
به بیان دیگر، زن در تاریخ هنر معمولا در جایگاه «دیگری» قرار گرفته است یعنی تاریخ هنر از منظر تجربه و دستاوردهای مردان نوشته شده و مرد به‌عنوان معیار «هنرمند» در نظر گرفته شده است. اکنون در خصوص آثاری که در نمایشگاه «دور از دیدن» به نمایش درآمد نیز این نکته وجود دارد که گویی این آثار در بازار کنونی «دیگری» محسوب می‌شوند.

4_5798871114264356706-20260907074208.JPG



بسیاری از هنرمندان این نمایشگاه، پیش‌تر در فعال‌ترین و تجاری‌ترین گالری‌های پایتخت فعالیت داشته‌اند و نمی‌توان نام  آن‌ها را تحت عنوان «دور از دیدن» قرار داد.

منظور من هرگز هنرمندان دور از صحنه‌ی نمایش نبوده است بلکه آثاری از این هنرمندان را مد نظر داشتم که در گفتمان زیبایی‌شناسی غالب جای ندارند. به طور مثال، یکی از سوالاتی که برای من ایجاد شده بود درباره نمایشگاه انفرادی بعضی از همین نام‌های حاضر در نمایشگاه کنونی است. بعضی از آن‌ها حتی یک اثر از نمایشگاه انفرادی خود را به فروش نرساندند و چنین شرایطی نشان از این مفهوم دارد که بازار هنر این آثار را به جایگاه اقلیت در هنر رسانده است.
این آثار ضمانت سرمایه‌گذاری را در بر نمی‌گیرد. از سویی شرایط بحرانی در اقتصاد ما منجر شده که سرمایه‌گذاران با محافظه‌کاری وارد هنر می‌شوند.
بسیاری از مجموعه‌دارانی که آثار چند میلیاردی را خریداری می‌کنند، حاضر به خرید اثر کمتر از 100 میلیون تومان از هنرمندی گمنام نیستند. هر قدر که ما به عنوان کارشناس به متقاضیان آثار توصیه کنیم که این هنرمند در سال‌های آتی در مسیر پیشرفت قطعی قرار دارد، همچنان آن‌ها در پاسخ می‌گویند که، هر زمان پیشرفت کرد، سرمایه‌گذاری می‌کنیم. این نکته را هم اشاره کنم که من در صدد نمایش آثار از تعداد بیشتری از هنرمندان بودم اما فضای کافی نداشتیم.

4_5798871114264356720-20260907074137.jpg



انتخاب آثار علاوه بر آنچه به آن اشاره کردید، مبنای مضمونی را در بر داشته است؟
آنچه در میان تمام گالری‌های خانه هنرمندان به نمایش درآمده، از پیکره‌ها، عناصر طبیعی و یا حتی نمادهای شهری مثل میادین، همگی برخاسته از خود و هویت است.
آنچه در فاصله‌ی جنگ ایران و عراق تا جنگ‌های متاخر بر سرزمین ما گذشته، تجربه‌ی بحران و تلاطم را برای همگان به همراه داشته و هیچ یک از هنرمندان ما از این زیستن در شرایط محیطی و اجتماعی متغیر دور نبوده است در نتیجه همه به نوعی سیری از ویرانی خود و برخاستن یا در بحران ماندن را در آثارشان به کار برده‌اند. به طور مثال حتی آرتیست‌بوک‌هایی که به نظر صرفا نقاشی از گیاهان است، در نحوه‌ی ارائه به بیان تنش رسیده است. یا مجموعه‌ای را از شیده فاطمی که با مو خلق شده مثال می‌زنم که از چهار سال پیش آغاز شد و در بطن و شکل‌گیری با مواردی توام بوده که به مسایل اجتماعی ما مرتبط است.
در یک مصاحبه نمی‌توان به همه موارد پرداخت اما مثالی دیگر درباره اثری از حسین طادی می‌گویم. اثری که کاملاً داخل یک اتاق را فراگرفته، کوشش فیزیکی هنرمند با کاغذها را نشان می‌دهد.
از سوی دیگر انسدادی برای ورود مخاطب ایجاد می‌کند. در نتیجه پیوستگی در میان آثار وجود داشته است.

4_5798946284781969486-20260907074059.JPG


نام بسیای از این هنرمندان ما را به این نگاه سوق می‌دهد که حلقه‌ای از جوانان پیرامون شما در این نمایشگاه حضور دارند.
ببین هدف من همیشه ایجاد نسل با مطالعه و کارآمد در هنر بوده است. همچنین از میان هنرمندان نسل جدید شاید تعداد کمی از آن شاگرد من نبوده باشند وگرنه اکثرشان حداقل یک ترم را با من گذرانده‌اند و یا در کلاس‌های آنلاین من حضور داشته‌اند. گاهی ناگهان 150 نفر در کلاس من حضور دارند و آن‌ها را نمی‌شناسم. بعدها متوجه می‌شوم که این هنرمند در کلاس من حضور داشته است. بسیاری از این شاگردان در مسیر هنر جلوتر از من هستند. از همان قدیم تا امروز همیشه گفته‌ام که من نسلی را آموزش خواهم داد که هنرهای تجسمی ایران و به خصوص نقاشی را شخم بزنند.
علاوه بر حضور این نسل از هنرمندان در نمایشگاه «دور از دیدن»، هنرمندانی که با محدودیت‌های زیستی و زمانی برای حضور در صحنه‌ی تجسمی روبه‌رو بودند نیز در این مجموعه با ما همراه شدند و اثرشان را به نمایش گذاشتیم. در هر حال ورود به جهان حرفه‌ای هنر در یک محدوده‌ سنی رخ می‌دهد و هنرمندی که تا پیش از پنجاه سالگی‌اش وارد هنر نشده است، اکنون در این سن باید راه سخت‌تری را برای ورود به این عرصه پشت سر بگذارد. به طور مثال هنرمندانی که بنا به شرایط خانوادگی، مسئولیت مادری و ..... تا این دوره از زندگی‌شان امکان حضور در هنر را پیدا نکردند. ما تعدادی از هنرمندان‌ این نمایشگاه را از میان چنین نسلی که بنا به محدودیت‌ها از فضا دور مانده‌اند، انتخاب کردیم.

نام یاسمن مشاری به عنوان دستیار کیوریتور، در این نمایشگاه دیده می‌شود، حضور این هنرمند در سمت دستیار چه جنبه‌هایی داشته است، صرفا در اجرا حضور داشت یا در ایده‌پردازی هم سهیم بوده است؟
یاسمن مشاری شاگردی در مقام استادی است. او از دوران دانشجویی تاکنون دستیار من بوده  و نقش بسیار پررنگی در کشف یعضی از هنرمندان این مجموعه هم داشته است. او پیشنهادات متعددی را در راستای برگزاری نمایشگاه به من داده و بخش بزرگی از فعالیت‌های اجرایی را هم بر دوش او و آقای محمد دهقان بوده است. همچنین اثری از مشاری در نمایشگاه یادشده، ارائه شده است.

انتخاب خانه هنرمندان به عنوان مکانی برای این رویداد و ارائه‌‌ی چنین مجموعه‌ای در ماه هنر تهران از چه منظر رخ داده است؟
هدف ما در ماه هنر تهران درگیرشدن فضای شهری بوده و خانه هنرمندان به عنوان مرکز فرهنگی واقع در مرکز شهراین ویژگی را داراست. همچنین  این نهاد بعد از برچیده شدن یک پادگان و به محیطی فرهنگی در دل یک پارک بدل می‌شود و چنین پیشینه‌ای، هویتی قابل تامل و مزید بر علت‌های ما بود که نمایشگاه را در این فضا برگزار کنیم. دوران طلایی خانه هنرمندان در زمان فعالیت خانم آزیتا شرف‌جهان بود و مهمترین دوران نمایش آثار من هم از همان زمان رقم خورد. دوران مدیریت آسیه مزینانی هم روزگار خوب خانه هنرمندان محسوب می‌شود. متاسفانه در فعالیت اجرایی همکاری خیلی خوبی از سوی خانه هنرمندان رخ نداد اما در هر حال فضای خوبی در اختیار داشتیم.

شما به عنوان یکی از اعضای شورای انتخاب آثار در «ماه هنر تهران»، سایر نمایشگاه‌ها را چطور ارزیابی می‌کنید؟
به طور مشخص ما زیرساخت لازم از جمله همفکری و همسویی برای برگزاری چنین رویداد وسیعی مانند دوسالانه را به حد کافی نداریم. ما از ابتدا تصمیم داشتیم که آنچه در گالری‌ها به نمایش درمی‌آید اتفاقی فراتر از چیزی باشد که همیشه با آن مواجه هستیم. در هر حال باید بپذیریم که شاید این رویکرد در توان همه گالری‌های شهر تهران نباشد.
از نظر من، نمایشگاه «صلب» به کیوریتوری مهرداد افسری در گالری آرتیبیشن یکی از بهترین نمایشگاه‌های این رویداد است که بیشتر از فروش به اجرایی متناسب با ماه هنر تهران توجه کرده است.
بعضی دیگر از گالری‌ها نیز چنین رویکردی داشته‌اند اما تعداد آن‌ها کم بوده است.

 

منبع: روزنامه اعتماد

ماه هنر تهرانآرت‌فرگالری‌های تهرانمصاحبه

مطالب مرتبط

استوار در فوران آنچه نخواسته‌ایمعوامل ماه هنر تهران در نشست با خبرنگاران هنرهای تجسمیندا درزی: تو را زنانه میخواهم، خطابیست به شهر
بازگشت به وبلاگ
«دور از دیدن»؛ نسلی برای زیر و زبر کردن زمین هنر | تهران آرت