شاهکارهایی برخاسته از مبارزهی زنان در هنر قرن نوزدهم

قرن نوزدهم فرانسه در تاریخ هنر معمولاً بهعنوان عصر شکوفایی جنبشهایی همچون رئالیسم، امپرسیونیسم و آکادمیسم میدانند اما در پس این روایت آشنا، تاریخ دیگری نیز وجود دارد که کمتر دیده شده است: تاریخ زنانی که با وجود محدودیتهای گستردهی اجتماعی و آموزشی، توانستند جایگاهی ماندگار در هنر مدرن پیدا کنند. اگرچه فرانسه یکی از مهمترین مراکز هنری اروپا بود اما زنان هنرمند برای ورود به این عرصه با موانعی روبهرو بودند که هم از ساختارهای آموزشی ناشی میشد و هم از نگرش جامعه نسبت به نقش زنان.
این رویکرد بر خلاف قرن 18 پیش رفت و با وقوعFrench Revolution و سپس شکلگیری دولت مدرن، بسیاری انتظار داشتند زنان حقوق بیشتری پیدا کنند اما برعکس، جامعه به سمت تفکیک شدید نقشهای جنسیتی رفت.
در جامعهی بورژوایی آن دوران، آموزش طراحی و آبرنگ برای دختران امری پسندیده محسوب میشد زیرا بخشی از تربیت یک بانوی فرهیخته به شمار میرفت. با این حال، تبدیل شدن به یک هنرمند حرفهای موضوعی کاملاً متفاوت بود. فعالیت حرفهای در هنر به معنای حضور در فضای عمومی، استقلال اقتصادی و رقابت با مردان تلقی میشد. اموری که با نقش سنتی زن بهعنوان همسر و مادر سازگار دانسته نمیشد. از همین رو، بسیاری از خانوادهها و حتی استادان هنر، آیندهی حرفهای زنان را جدی نمیگرفتند.
یکی از مهمترین موانع، محدودیت در آموزش رسمی بود. زنان تا سال ۱۸۹۷ اجازهی ورود به مدرسهی عالی هنرهای زیبای پاریس (cole des Beaux-Arts) را نداشتند. این مؤسسه مهمترین مرکز آموزش هنری فرانسه محسوب میشد در نتیجه، آنان ناچار بودند در آتلیههای خصوصی یا نزد استادان مستقل آموزش ببینند. این آموزشها هزینهی زیادی داشت و معمولاً ناقصتر از برنامههای رسمی بود و فرصتهای برابر را در اختیار زنان قرار نمیداد.
بزرگترین تفاوت میان آموزش زنان و مردان، دسترسی به طراحی از مدل زنده بود. در نظام آکادمیک فرانسه، مطالعهی آناتومی بدن انسان و طراحی از مدل برهنه، پایهی اصلی آموزش نقاشی به شمار میرفت. اما حضور زنان در چنین کلاسهایی غیراخلاقی تلقی میشد و سالها از آن محروم بودند. همین محدودیت سبب میشد آنان نتوانند در مهمترین شاخهی نقاشی، یعنی نقاشی تاریخی، فعالیت کنند؛ شاخهای که بیشترین اعتبار، حمایت دولتی و جوایز هنری را به خود اختصاص میداد. در نتیجه، زنان عملاً از بسیاری از مسابقات، سفارشهای رسمی و فرصتهای شغلی کنار گذاشته میشدند.
این شرایط بر انتخاب موضوع آثار نیز تأثیر گذاشت. بسیاری از زنان به ناچار به نقاشی پرتره، طبیعت بیجان، منظره و صحنههای زندگی روزمره روی آوردند؛ موضوعاتی که از نظر منتقدان آکادمیک، ارزش و اعتبار کمتری نسبت به نقاشیهای تاریخی داشتند. با این حال، همین حوزهها بعدها به بستری برای شکلگیری زبان بصری تازهای تبدیل شدند که در هنر مدرن نقش مهمی ایفا کرد. زنانی که امکان حضور آزادانه در میدانهای نبرد، مراسم رسمی یا فضاهای عمومی را نداشتند، زندگی خصوصی، فضای خانه، روابط خانوادگی و تجربهی روزمره را به موضوع اصلی آثار خود تبدیل کردند؛ موضوعاتی که تا پیش از آن کمتر در مرکز توجه هنر قرار داشت.
محدودیتهای اجتماعی تنها به آموزش ختم نمیشد. زنان امکان سفر مستقل، حضور آزادانه در بسیاری از فضاهای شهری یا مطالعهی مستقیم طبیعت و زندگی عمومی را نداشتند. این موضوع، دامنهی مشاهده و تجربهی آنان را محدود میکرد. هنرمند روس، ماریا باشکیرتسف، در خاطرات خود از آرزوی سادهی قدم زدن تنها در خیابانها، نشستن در پارکها، بازدید آزادانه از موزهها و مشاهدهی زندگی شهری سخن میگوید و این آزادی را لازمهی تبدیل شدن به یک هنرمند واقعی میداند. چنین روایتهایی نشان میدهد که مسئله تنها آموزش نبود، بلکه محدودیت در تجربهی زیسته نیز بر آثار زنان تأثیر میگذاشت.
با وجود این شرایط، شماری از زنان توانستند به موفقیتهای چشمگیری دست یابند. یکی از برجستهترین آنان، رزا بونهور بود که به نقاشی حیوانات شهرت یافت. او با حمایت پدرش آموزش دید و با خلق آثاری همچون بازار اسب به موفقیت مالی و شهرت بینالمللی رسید. بونهور برای مطالعهی دقیق اسبها و دیگر حیوانات، ناچار بود به بازارهای دام، اصطبلها و کشتارگاهها برود و این فضاها کاملاً مردانه بودند. او حتی برای پوشیدن لباس مردانه، مجوز رسمی دریافت کرد تا بتواند بدون جلب توجه در این محیطها حضور پیدا کند. موفقیت بونهور استثنایی بود او نخستین زنی شد که نشان لژیون دونور فرانسه را دریافت کرد و در زمان حیات خود به یکی از مشهورترین هنرمندان اروپا تبدیل شد.